ايرج افشار

419

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )

پس از چندى كه حسب المعمول به مازندران رفتيم و در بابل بوديم يك روز عصر اعليحضرت سوار شده به بابلسر رفت . ما هم همراه بوديم . وقتى كه به ساختمان مهمانخانه كه در كنار جاده واقع بود رسيديم شاه براى سركشى پياده شد . هنوز كارى نكرده بودند و فقط پىها را كنده بودند و شفته‌ريزى مىكردند . زيرا چند روزى بيش نبود كه شروع كرده بودند . شاه همين‌كه چشمش به اين شفته‌ريزيها افتاد يك‌دفعه فريادش بلند شد و بناى فحّاشى را گذاشت كه اين چه كثافت‌كارى است مىكنند . هرچه مهندس خواست توضيحات بدهد و بداند نظريّات شاه چيست و از چه بابت متغيّر شده است ابدا مجال و اجازه حرف زدن نداد و امر كرد كه اين پدرسوخته‌ها را از اين‌جا بيرون كنيد و ديگر مأذون نيستند به اين كارهاى خود مداومت بدهند . اتفاقا شركت سنتاب هم برحسب دستور بعضى وزارتخانه‌ها در همان بابلسر مشغول ساختمانهايى بود . شاه به من فرمود بفرستيد رئيس سنتاب بيايد و كار ساختمان اين مهمانخانه را به عهدهء او واگذاريد كه آنچه تا حال كرده‌اند برهم بزند و نقشه‌اى از نو بكشد و بياورد من ببينم و آن وقت شروع به كار بكند . من هم فرستادم رئيس سنتاب آمد و با او مذاكره كردم و دستور دادم كه نقشهء تازه را تهيّه كرده و مخارج ساختمان را هم برآورد صحيح نموده بياورد . رفت و فرداى آن روز نقشه را با صورت برآورد مخارج آورد . بردم به نظر شاه رساندم . مختصر اصلاحى در نقشه كرد و اجازه داد كه بر طبق آن قرارداد اين ساختمان با شركت سنتاب مطابق برآورد پيشنهادى كه كرده است منعقد گردد . قرارداد در نسختين تهيّه شد و مطابق آن قرارداد [ 86 ] بايستى يك قسط از مخارج را كه پنجاه هزار تومان مىشد پيش از شروع بگيرد . قرارداد را به نظر شاه رساندم و بدون اينكه در باب مبلغ يا اقساطى كه شركت معيّن كرده بود ايرادى بكند پذيرفت و اجازه داد كه قرارداد امضاء و مبادله شود . يعنى يك نسخه را دربار امضاء كرده به شركت بدهد و نسخهء ديگر را رئيس شركت امضاء كرده به دربار بدهد و چون وقت مغرب بود و فردا صبح زود هم بايستى از بابل حركت كرده به طرف تنكابن برويم شاه به من گفت فردا صبح قبل از حركت به من يادآورى كنيد كه حوالهء پنجاه هزار تومان قسط اول را بدهم .